|
Why So Serious ?
|

به هر حال برگشتم و امیدوارم همه گی موفق و پیروز باشید
به دوست عزیزم مهندس عماد هم از همین جا سلام میکنم و همیشه به یادتم
سال نو بر همگان مبارک
چند دقيقه است که از تحويل سال جديد مي گذره هميشه موقع سال تحويل حال عجيبي دارم دوست دارم سال 88 سالي پر از عشق و شادي براي تمام مردم ايران باشه
جوجه شيميست هم تخم خودش رو براي تبريک سال نو رنگ کرده و عيد رو به همه تبريک ميگه


چه رژیم غذایی برای شما مناسب است؟
امروزه
شما با رژیمهای غذایی گوناگونی برخورد میکنید که همگی ادعای بهترین راه
کاهش وزن را دارند. واقعیت آنست که خیلی از این نوع رژیمها حتی در صورت
ایجاد کاهش وزن، نیز اثرات گذرا خواهند داشت، علاوه بر آنکه با مشکلات
عدیده به ویژه بیماریهای پوستی و ضعف عمومی همراه خواهند بود. یک نکته
اساسی در کاهش وزن آنست که شما باید همیشه به خاطر داشته باشید که یک روزه
و یک شبه چاق نشدهاید که بدنبال معجزهای میگردید که ۱۰-۱۲ روزه لاغر شوید! پس چطور باید پی ببریم که یک رژیم غذایی متعادل است و به کاهش وزن پایدار و بدون عوارض منجر خواهد شد؟
در
رژیمهای غذایی علمی به منظور کاهش وزن و برای رسیدن به وزن پایدار و
سالم، فقط توجه کردن به میزان انرژی موجود در مواد غذایی کافی نیست، بلکه
برای دست یافتن به وزن ایدهآل، باید عادات سالم غذایی ایجاد شود. ایجاد
عادات غذایی صحیح بر چهار پایه اساسی استوار است:
▪ رفتار درمانی:
در
افراد چاق، رفتارها و عادات ناصحیح غذایی است که منجر به چاقی میشود. به
طور مثال افراد برای کاهش وزن وعدههای غذایی خود یا یک نوع ماده غذایی را
از رژیم خود حذف میکنند. این شیوهها علمی نیست و حتی اگر کاهش وزنی رخ
دهد این شیوهای نیست که شما به طور طولانی قادر به انجام آن باشید. در یک
برنامه غذایی صحیح، فرد چاق مراجعهکننده باید تحت نظر پزشک متخصص،عادات
غلط غذایی خود را اندک اندک از بین برده و شیوه درست غذاخوردن را آموزش
ببیند. رفتار درمانی میتواند به صورت انفرادی یا به صورت گروه درمانی
باشد. مطالعات گذشته نشان میدهند که گروه درمانی اگر بهدرستی هدایت شود
در اصلاح رفتارهای نادرست غذایی، تاثیر به مراتب بیشتری خواهد داشت.
▪ حمایت خانواده و شرایط محیط زندگی:
یکی
از فاکتورهای کمککننده در کاهش وزن افراد، تغییر شیوه ناصحیح زندگی
آنهاست. این تغییر شیوه زندگی نیاز به یک کار تیمی دارد که نفر اول این
تیم خود فرد میباشد. یعنی تا زمانی که مریض نخواهد دیگران نمیتوانند به
او کمکی بکنند. در مرحله بعدی حمایتها و همکاری خانواده خواهد بود که
بسیار مهم است و در نهایت متخصص تغذیه با علم و دانش خود، خانواده را
راهنمایی خواهد کرد. نتیجه مطلوب زمانی حاصل میشود که این گروه، بهصورت
یک تیم هماهنگ و در کنار هم به یک هدف بیاندیشند. در خانوادهای که همسر
یا سایر اعضای خانواده، فرد را بهسوی رژیم نادرست غذایی ترغیب مینمایند،
جواب به درمان به مراتب دشوارتر خواهد بود.
▪ ورزش و افزایش فعالیت بدنی:
ورزش
و فعالیت بدنی جزء لاینفک برنامه کاهش وزن میباشد، چرا که حتی افراد با
وزن طبیعی نیز برای سلامتی خود نیازمند فعالیت بدنی روزانه هستند. برای
افراد مبتلا به افزایش وزن ، فعالیت بدنی نه تنها برای کاهش وزن، بلکه بعد
از اتمام دوره درمان، برای ثابت نگه داشتن وزن آنها نقش اساسی دارد. منظور
از فعالیت بدنی فقط رفتن به ورزشگاهها و ورزش سنگین حرفهای نیست، بلکه
با برنامه منظم، این فعالیت بدنی حتی در محل کار وزندگی نیز میسر میباشد.
یکی از توصیهها، داشتن پیاده روی منظم روزانه روی سطح صاف است که در
افراد مختلف با سرعتهای مختلف صورت میگیرد. مهم، داشتن فعالیت بدنی
منظم، در برنامه روزانه افراد است.
▪ انتخاب غذاهای سالم و مطابق با سبد غذایی خانواده:
توجه
به میزان کالری دریافتی و نیز میزان پروتئین، چربی ، انواع قند و
کربوهیدراتها در طی وعدههای غذایی اهمیت ویژهای در کنترل وزن و حفظ
سلامتی افراد داده. فرد چاق، باید طی دورههای درمانی با انواع مواد غذایی
آشنا شده و بیاموزد که چگونه از انواع گروههای غذایی به میزان مناسب
بهرهمند شود. اگر بخواهیم یک رژیم غذایی برای سالها مورد استفاده قرار
گرفته و در عین حال وزن فرد نیز پایدار بماند، باید آن رژیم غذایی با سبد
غذایی خانواده هماهنگ باشد. بر همین اساس است که برای تشخیص اشکالات
تغذیهای و نیز هماهنگ شدن با سبد غذایی خانواده در کلینیکهای رژیم
درمانی، از بیمار میخواهند که میزان غذای دریافتی خود را با آموزشی که
میبینند در مدتی کوتاه گزارش کند.
پس
از بررسی گزارش غذایی فرد، بایستی نهایت سعی بهعمل آید که سفره غذایی فرد
رژیم گیرنده با سفره غذایی خانواده هماهنگی داشته باشد تا برنامه جدید
غذایی پایدار و وزن کاهش یافته ماندگار شود. باید فرد چاق یا دارای اضافه
وزن بداند از هیچ ماده غذایی محروم نیست، بلکه محدودیت وجود دارد نه
محرومیت. بر همین اساس در رژیمهای غذایی جدید، سفره بیمار از سایر اعضا
خانوا ده جدا نمیباشد و همان برنامه غذایی براساس شرایط فرد تعدیل
میگردد.
در
پایان باید به تغییر رفتارهای غذایی، اعم از انتخاب نوع غذا، حجم وعدههای
غذایی، ساعات غذا خوردن، نحوه طبخ غذا، سرعت غذا خوردن و نیز گنجاندن
فعالیت بدنی و ورزش به عنوان یک برنامه روزانه منجر شود. در این صورت است
که شما یاد خواهید گرفت که چگونه در موقعیتها، مراسم و نیز تعطیلات در
حالی که لذت میبرید وزن کاهش یافته خود را نیز کنترل نمایید.
● کلینیک لاغری
اگر
شما بهدنبال کاهش وزن هستید، رژیمهای غذایی سخت و غیرمنطقی معجزهای
برای شما به همراه نخواهند داشت. پس به دنبال رژیمهای غذایی کاهش وزن چند
روزه نگردید. شما با رعایت نکاتی ساده در زندگی روزمرهتان میتوانید کاهش
وزن پایدار و بدون تحمل سختی را تجربه کنید، از آنجایی که بسیاری از ما
کاهش وزن را به عنوان یک تلاش طولانی و بیپایان و مستلزم نخوردن غذاهای
مورد علاقهمان تا پایان عمر میدانیم، لذا همواره رژیم را برای یک دوره
زمانی کوتاه میسر میدانیم که حاصل آن خستگی و ناامیدی است.
برای
کاهش وزن آسان و طبیعی به صورت خانوادگی و دسته جمعی غذا بخورید و وزن کم
کنید. خیلی از چاقها ترجیح میدهند در حضور دیگران یا چیزی نخورند یا اگر
همراه خانواده و بهصورت دسته جمعی غذا میخورند، اینطور وانمود نمایند
که کم غذا هستند! ولی واقعیت آنست که وقتی وزنشان هفته به هفته بالا
میرود حتما میخورند وگرنه این افزایش وزن امکانپذیر نخواهد بود. توصیه
ما به شما اگر در این گروه هستید آنست که بهصورت خانوادگی و دسته جمعی
غذا بخورید چراکه بهویژه اگر آشنایانتان دچار افزایش وزن نباشند شیوه
غذاخوردن آنان، مشوق شما در کنترل غذای دریافتی خواهد بود.
غذاهای
مورد علاقهتان را بطور کامل حذف نکنید. کاهش دادن غذاهایی که شما بسیار
دوستشان دارید، کار آسانی است و لاغری شما را تسهیل میکند، اما حذف کامل
آن نوع غذاها برای همیشه امکانپذیر نیست لذا وقتی رژیمتان را بشکنید در
مدت کوتاهی همه وزن کاهش یافته و بلکه بیش از آن را باز خواهید یافت. پس
توصیه آنست که با یک برنامه مدون و زیر نظر یک متخصص، وابستگی و به نوعی
اعتیاد خود به مواد غذایی پرانرژی و لذیذ را کنترل کنید.
شما
برای رسیدن به تناسب اندام دو راه راحت و دشوار پیش رو دارید. راه آسانتر
را در رسیدن به تناسب اندام انتخاب کنید. اگر شما فقط با رعایت رژیم غذایی
بهدنبال کاهش وزن باشید و تحرک و فعالیت بدنی را فراموش نمایید، مجبور
خواهید بود که رژیم غذایی سخت را تحمل کنید علاوه بر آنکه کاهش وزن شما
خیلی متزلزل خواهد بود. حقیقت این است که وقتی غذا خوردن سالم و انجام
فعالیت بدنی و ورزشی، موثر واقع میشوند، پس به تلاشهای قهرمانانه و
ریاضتهای سخت برای کاهش وزن نیاز نیست. تنها تغییرات ساده و اندکی در
شیوه زندگی میتواند منجر به کاهش وزن شود.

نقد فیلم:
(Forest Gump)، شخصيت اصلی داستانش را از ميان مردم عادی و حتا فردی با ضريب
هوشی پايينتر از متوسط برمیگزيند. چراکه تمامی خصايصی را که از او معرفی میکند،
اهميتشان در همان عادی بودن و غيراستثنايی بودنشان نهفته است.
قهرمانی، موفقيت،
رضايتمندی، افتخار، شهرت، دوستان خوب و...، جملگی به گونهای برای فارست تحقق
يافتند که او و ديگران حتا تصورش را نمیکردند!
فارست کاملن اتفاقی
به ارتش میپيوندد و به جنگ میرود و بدون آن که به دنبال قهرمانبازی باشد، مدال
«افتخار» کسب میکند! او چنان که به دوست دوران کودکیاش، «جنی» قول داده است، هر
جا که خطری احساس کند، از آن فرار کرده و دور میشود. ولی قهرمانبازی هيچ ارتباطی
با آن ندارد که او به دوستان و زخمیها کمک نکند و کسب افتخار او نيز به همين سبب
است.
فارست برای پينگپنگ
بازی کردن هيچ انگيزهی شخصی ندارد. او کاملن اتفاقی با بازی پينگپنگ آشنا میشود.
بازيگری که خود نمیتواند چون گذشته با دوستش بازی کند، توپ و راکت را در اختيار
فارست قرار میدهد، و به او فقط میگويد که چشمانش را از توپ برندارد. فارست گامپ
به گونهای دقيق میآموزاند که برای فهميدن، تنها خواستن و داشتن پشتکار کافیست و
آموزشهای ويژه، امکانات خاص و مواردی نظير آنها، عوامل اساسی و تعيينکننده
نيستند و چه بسا تنها اشارتی کافی باشد

«انگيزش»، که يکی از مهمترين عوامل هر
موفقيتی ارزيابی میشود، در بسياری از دستاوردهای زندگی فارست گامپ، هيچ ارتباطی
با موفقيت ندارد! بسياری از موفقيتهايی را که فارست
گامپ به دست میآورد، در جريانی عاری از هدف و بی انگيزهی شخصی تحقق میيابد؛
ورود به تيم فوتبال آمريکايی، پيوستن به ارتش، دويدن، فراگيری و موفقيت در پينگپنگ،
آشنايی با برخی از افراد و... جملگی به گونهای اتفاق میافتد که عاری از هرگونه
هدفيابی و انگيزش فردی از پيش تعيين شده است. او هنگامی که تصميم میگيرد بدود، میدود.
در حالی که ديگران درک نمیکنند که چگونه ممکن است کسی بدون هدف خاصی بدود. اعتراض
به جنگ، حقوق زنان، وضع بیخانمانها و همهی اهدافی که خبرنگاران به عنوان انگيزهی
اصلی دويدن فارست گامپ میجويند، با جملهی «من فقط میدوم» فارست، کنار
گذاشته میشود.
«انگيزه، موفقيت،
اتفاق، رضايتمندی شخصی و رضايت ديگری، هيچيک به تنهايی نمیتواند توصيفکنندهی
فارست گامپ باشد، بلکه آنها جملگی فصل مشترکی را میسازند که بر طبق آنها تنها
میتوان گفت: «فارست
گامپ مانيفستی است برای زندگی مردم عادی». مردمی که در جريان زندگی عادی
بارها با آنها برخورد داريم و سعی فارست گامپ نيز پرداختن به نمونههايی از همانهاست،
نه نخبگان، شايستگان و افرادی با ويژگیهای استثنايی و منحصر به فرد، بلکه اشخاصی
معمولی که اهميتشان در همان کارها و تجربههای ملموس زندگی نهفته است. در نگاه
نخست به نظر میرسد فارست گامپ در بسياری از گزينشهايش دقيقن در جهت معکوس است و
درصدد است تا از صدور هر مانيفستی اجتناب کند! ولی اين منظور هنگامی در فارست گامپ
عملی خواهد شد که او تأکيدی بر اتفاقی بودن، عادی بودن، معمولی زندگی کردن و در
عين حال راضی و موفق بودن در زندگی نداشته باشد. اما شخصيت اصلی فارست گامپ، همهی
اين ويژگیها را در زندگی داشته و راز تمايزش با ديگر افراد معمولی (چه در فيلم و
چه در دنيای واقعی) نيز در همين است! از اين روی فارست گامپ با چنين
گزينشی، ناگزير مانيفستی را صادر میکند!؟ چراکه اگر حتا آن را با صراحت و صدای
بلند فرياد نکرده باشد، به گونهای پنهان و ناخواسته آفريده و محتوايش را به تصوير
کشيده است. ولی مانيفستی، نه برای مبارزه، که برای زندگیست.
فارست گامپ در
چنين برجستهسازیای از جريان زندگی عادی، موفق است. اين هدف در جملهی مهمی که
مادر فارست به او میگويد نهفته است: «زندگی مثل جعبهی شکلات میمونه،
هرگز نمیدونی چی گيرت مياد». در نماهايی از ابتدای فيلم که
حرکت رقصگونهی يک پر را مشاهده میکنيم که پيش کفشهای گلی فارست میافتد و او
آن را برداشته و در ميان کتابش مینهد، اين بار همان پيام را به تصوير میکشد.

در فارست گامپ، «هدف
و مقصد» که از اصلیترين عوامل در ايجاد انگيزش برای انجام بسياری از کارها و تحقق
موفقيتها هستند، به رویشان خط بطلانی کشيده میشود! فارست هنگامی که مسافت و
زمانی طولانی را میدود، ناگهان در ميانهی راه میايستد و میگويد خسته شده است و
میخواهد به خانه برگردد!! او با چنين رفتاری ثابت میکند که فقط برای دويدن است
که میدود و هرگونه هدفی که با تعقيب مقصدی به دست آيد، در تأويل اين رفتار او
ناقص است.
فارست گامپ نکتههايی
را که معمولن از کماهميتترين موضوعها و وقايع زندگی به شمار میرود، با ارزش
جلوه میدهد. مواردی چون خوردن بستنی و نوشابه، بازی پينگپنگ، فوتبال و... در
حالی که آنچه را که معمولن بااهميت شمرده میشود، همچون برنامهريزی در کارهايی
مثل تحصيل در دانشگاه، کسب افتخار ورزشی و ملی، ديدار با رؤسای جمهور مختلف
آمريکا، کماهميت معرفی میکند. برخوردهای غيرمتعارف فارست
گامپ در مواجهه با رؤسای جمهور آمريکا، خراب شدن و قطع سخنرانی فارست دربارهی جنگ
و مواردی نظير آنها، به دقت آنچه را که معمولن از طرف افراد، نقاط عطف زندگی
ارزيابی میشود و با وسواسی خاص به گونهای دقيق برنامهريزی میشود، به تمسخر
گرفته و کماهميت جلوه میدهد.

فرماندهی فارست، در ابتدا شخصی آرمانگراست، که هدفش مبارزه زير پرچم کشورش و کشته شدن در راه آن است؛ همانطور که اجدادش بودند. او با وجود آن که به فارست و بابل هشدار میدهد که قهرمانبازی نکنند، ولی خود در ميدان جنگ به دنبال آن است. او هنگامی که در جنگ زخمی میشود و فارست میکوشد تا او را نجات دهد، ممانعت به عمل میآورد، اما فارست با اصرار، قصد خود را عملی میسازد. وقتی آنها در بيمارستان بستری هستند، از نگاه بیتفاوت فرمانده پيداست که افسرده شده و در خود فرو رفته است. فرمانده در زمانی ديگر، فارست را از روی تخت به زير کشيده و به وی میگويد که او خود نمیداند، چه کرده است! و او که سرنوشتش آن بود تا در جنگ کشته شود، با دخالت فارست، زنده مانده و معلول شده است. در جايی ديگر که با صندلی چرخدار به سراغ فارست میآيد، از لحن وی پيداست، از اين که او در جنگ پاهايش را از دست داده است، ولی فارست نشان افتخار دريافت کرده، از تلويزيون با مردم حرف زده و مشهور شده، دلخور است. فرمانده، مردم، وطن و بسياری از ارزشهايی را که زمانی آرمان خود میدانست، پوچ و تهی میبيند و حتا نسبت به بسياری از باورهای مذهبی نيز انزجار يافته است. در آن شرايط به پوچی رسيده است، اما به تدريج که اوقات بيشتری را با فارست سپری میکند، ياد میگيرد که چگونه با زندگی آشتی کند! او که در ابتدا باور نمیکند شخصی همچو فارست بتواند کاپيتان يک کشتی شود، هنگامی که با نامهی فارست به نزدش میآيد، در میيابد که فارست چيزی را که بايد برای وی اثبات میکرد، تحقق بخشيده است و حال نوبت اوست تا کارهايی را که چه بسا خود و سايرين محال میدانند، بتواند انجام دهد. فرمانده علاوه بر اين که فارست را باور میکند، همينطور اعتقاد پيدا میکند که با وجود پاهای معيوبش میتواند با فارست به صيد ماهی مشغول شود و در کوران کار در طوفان به «شوری» دست میيابد که مدتها بود از زندگیاش خداحافظی کرده بود و سپس با سپردن خويش به آغوش دريا، با زندگی آشتی کرده و با شنا کردن در دريا به آغوش زندگی باز میگردد. فرماندهی فارست، پس از اين که دو دنيای متضاد آرمانگرايی و پوچگرايی را تجربه میکند، روح زندگی را ابتدا کنار فارست در کشتی تجربه میکند و با استفاده از پاهای مصنوعی و با نامزد کردن با زنی از نژادی که زمانی با آن میجنگيد، انتخاب زندگی عادی و آشتی با آن را تکميل میکند.
فارست عمدتن آرام است، مگر وقتی آنهايی
را که دوست دارد، مورد تعرض قرار گيرند. هنگامی که جنی را موقع خواندن آواز اذيت
میکنند، يا زمانی که يکی از دوستان جانی، او را کتک میزند، فارست خشمگين شده و
به شدت واکنش نشان میدهد تا جايی که جنی مانع از ادامهی آن میشود. هنگامی که
جنی نزد فارست میآيد، تصاويری از کنار يک تاب شروع میشود، آنها و ما را به
دوران کودکی برده و در جريان خاطرات زندگی به اکنون میرساند! جنی پس از بازگشت، بی آنکه
هيچ چيزی از گذشتهی خود بگويد يا برای اقامتش نزد فارست توضيحی بدهد، مورد استقبال
فارست قرار میگيرد. زيرا او اکنون در نزد فارست است و چون آن را میپسندد، اين
برای فارست کافیست!
مادر فارست
دربارهی فارست و اين که او با ديگران تفاوتی ندارد تا موجب تمايزی در آموزش يا هر
چيز ديگری شود، بسيار حساس است و جديت و پيگيری او موجب میشود تا فارست را در
همان مدرسهای ثبتنام کنند که بچههای عادی تحصيل میکنند. او در تمام طول زندگی،
اصرار داشت که فارست شخصی غيرعادی تأويل نشود. چنانکه خود میگويد: «ما
همه با يکديگر تفاوت داريم». و اين تفاوتها نبايد موجب
تبعيضها شوند. او از آنچه در زندگی خويش و به خصوص فارست انجام داده، راضیست و
جعبهی شکلات زندگیاش برای او چيزی را به ارمغان آورد که نمیتوانست تصورش را
بکند!؟ آنچه او برای فارست انجام داد، نمونهای از زندگی «از طريق خود»، ولی «به
خاطر ديگری» است.
فارست وقتی باخبر
میشود که مادرش مريض است و از او خواسته تا به خانه بيايد، حتا لحظهای درنگ نمیکند
و به سوی او پرمیکشد. از کشتی به ميان دريا میپرد و همانگونه سراسيمه به منزل
میرسد؛ چراکه تنها با ديدن مادر آرام میگيرد. نمونهای ديگر از اين شوق ديدار را
میتوان در بخشی دريافت که او با ديدن فرمانده که به اسکله آمده است، ناگهان کشتی
را رها کرده و شناکنان خود را به او میرساند، ولی با وجود تمام اشتياقش، فرمانده
را بغل نمیکند، و اين يکی از ويژگیهای فارست است که هر احساسی را کمتر با تظاهرات
بيرونی آن بروز میدهد، اما روح آنها را میتوان در ردپای رفتار وی يافت. در چهرهی
فارست گامپ، تصوير غريبی، نقشی دايمی دارد؛ انگار از پسزمينهی احساسش همواره
امواج غمزدهای میآيد که پس از جزر آن، چهرهی ماسيدهای در فارست بر جای میگذارد.
با اين وجود، فارست هيچگاه از تلاش و تاختن با اراده، لحظهای فروگذار نمیماند.
فارست گامپ خط
بطلانیست بر روی همهی دنيايی که در پی يافتن معنايی ژرف برای زندگی و اهدافش
بوده و تأکيدی بر کنار گذاردن نگاه فلسفی به هستی و زندگی است. فارست گامپ، زندگی
عادی و مردم معمولی را به سبب اتفاقی بودن، ملموس و واقعی بودن، و در بيشتر موارد،
بیهدف و انگيزه يافتن و غيرفلسفی بودنشان، مهم جلوه میدهد!!
فارست گامپ نشان
میدهد، برای موفقيت يا رضايت در زندگی، علاوه بر آن که نيازی نيست تا استثنايی و
برتر از ديگران بود ــ همانطور که مادر فارست میگويد، انسانها همه با يکديگر فرق
دارند ــ بلکه چه بسا ضعف در زمينهای موجب پيشرفت در زمينهای ديگر شود!؟ راز اين
معنا را میتوان در ديالوگی جستوجو کرد که فارست از فرمانده سخن میگويد: او به
جهت قطع شدن پايش، بازوان خود را تمرين میدهد و آن ضعف، عامل قدرت در جايی ديگر
میشود. مهمتر از آن، ضعف فارست که از ضريب هوشی پايينتر از متوسط برخوردار است،
موجب میشود تا برای جبران آن، به «پشتکار» متوسل شود و هنگامی که آن، به رفتار و
«عادتی» برای وی تبديل میشود، از آن «کيميایی» میسازد که سبب میشود پس از آن،
او به هر کاری دست میزند، به موفقيت و رضايتمندی منجر شود.
در فارست گامپ، وقتی
فارست از نظر مادر و فرماندهاش دربارهی اتفاق و تقدير سخن میگويد، دانسته يا
نادانسته به روی چند نکتهی مهم ارزش میگذارد. جايی که پرسش اين است آيا در
زندگی، همهچيز از قبل معين شده است و تقدير ماست که ما را به سويی هل میدهد، يا
تصادف و اتفاقات غيرقابل پيشبينی است که ما را به اين سو و آن سو میکشد و در
زندگی ما نقشآفرينی میکند؟ با رجوع به گفتههای فارست به نظر میرسد مادر فارست
به تقدير اعتقاد دارد و فرماندهاش به اتفاق و تصادف. اما اگر به زندگی و گزينشهای
آنان در فيلم نگاه کنيم، در خواهيم يافت که اعتقادشان نه تنها با تجاربشان يکسان
نيست، که حتا در تناقض شديد با آنها است. با چنين گزينشی، از يک سوی، میتوان دريافت
چه بسا آنچه افراد، در تصور میگذرانند، با آنچه در اعمال و انتخابشان فعليت میبخشند،
برابر نيست و بس بسيار ما در گفتار، چيزی گفته و در رفتار به راه ديگری میرويم و
بسيار پيش آمده که متضاد با تجاربمان بينديشيم و متناقض با گفتار و تصورمان انجام
دهيم!؟ نمونههای بسياری از گزينشهایمان هستند که آنقدر به انجامشان خو کرده و
با آنها انس گرفتهايم که به چشممان نمیآيند و آنقدر برایمان عادت شدهاند که
از آنها خسته شدهايم و به خيال خود، گزينشهای ديگری (متضاد يا متناقض) را میپسنديم.
از سويی ديگر، میتوان
چنين تأويل کرد که در ميان چندراهی تقدير، اتفاق و انتخاب، مادر فارست و فرماندهاش
هر يک، آن راهی را که عملن در زندگی در پيش گرفته بودند، اصالت نمیبخشيدند، بلکه
مسير مقابلی را که خلاف انتظارشان يافتند، اصالت میدادند. مادر فارست شخص باارادهای
بود که با جديت خواستههای زندگی خود و فارست را تعقيب کرد، اما طی تجاربش متوجه
شد، بسياری از دستاوردهايی را که زندگی برای او به ارمغان آورده فراتر از ارادهی
وی بوده است؛ همچون سالم و زنده ماندن فارست در جنگ ــ که آن خواهش قلبیاش را
هنگام بغل کردن فارست به زبان میآورد ــ و به دور ماندن کشتی فارست از صدمات حاصل
از طوفان. درحالیکه فرماندهی فارست تصور میکرد، چون اجدادش همگی در جنگ کشته
شدهاند، پس سرنوشت او نيز چنين است. اما با تعجب میبيند که کارهای او و فارست
مانع از تحقق چنين سرنوشتی میشود، از اين روی بر اين باور است که اتفاق و تصادف
تعيينکننده است. ولی در اين ميان فارست است که درمیيابد،
کی، کجا، در چه تجربهای و به چه ميزان هر يک از آنها دخيلاند. زيرا اوست که روش
امتزاج آنها را تجربه کرده است و درمیيابد که مابين تقدير و اتفاق، اين «انتخاب»
است که با در نظر گرفتن محدوديتهای آن دو، تعيينکننده است. اين جمله در يکی از نماهای
کليدی فارست گامپ نهفته است: يک پر که به عنوان يک اتفاق واقعی از آسمان به سوی
فارست میآيد و دستخوش بازی باد قرار گرفته تا نزديک پاهای او میافتد، در کنار
تصاويری از آسمان در کتاب فارست. به بيان ديگر، «اتفاقی در آسمان با استناد به
«قوانين و تقدير آن»، به «انتخابی در زندگی» فارست بدل میشود».
وقتی که فارست و فرمانده برای صيد ميگو
در بخشهای مختلفی از دريا تور میاندازند، ولی موفق به صيد ميگو نمیشوند، فارست
از فرمانده میپرسد که حالا بايد چه کار کنند. فرماندهی فارست به تمسخر به او میگويد
که بايد دعا کند. فارست اين شوخی و تمسخر را جدی میگيرد. آنها به کليسا میروند و
فارست همراه سياهپوستها در مراسم دعا شرکت میکند. چند روز بعد طوفانی آمده و
کليسا، اسکله و قايقهايش را خراب میکند. اما فارست گامپ و فرمانده، چون با کشتیشان
در ميان دريا بودند، نجات پيدا میکنند. ولی پس از طوفان، ميگو در دريا بسيار زياد
میشود. فروش آن همه ميگو باعث به چنگ آوردن پول هنگفتی میشود که فارست بخشی از
آن را صرف تعمير خرابیهای وارده به کليسا، به خاطر طوفان میکند. دقت
کنيد؛ موضوع بسيار جالب است!! وقايع با کاملشدنشان با رفتار فارست، به گونهای
تدوين میشوند که پنداری فارست خود به کمک آنها، دعايش را مستجاب میسازد و همزمان
دين فرضیاش نسبت به کليسا را نيز ادا میکند!؟ اعجازی عظيمتر از اين برای يک انسان
معمولی میشناسيد!!
فارست گامپ به
دقت تبيين میکند، هر اتفاق و حادثهای از وجوه منفی و مثبتی برخوردارست. وجه منفی
طوفان که خرابی است، بعد مثبتی را نيز به همراه دارد که فراوانی صيد ميگو را در پی
دارد. همانگونه که قطع شدن پا، حادثهای است ناگوار، ولی آنگونه که فارست میبيند،
همچو «جادو»، امکان بهرهمندی از پای مصنوعی تازهای را به فرمانده میدهد، که
چنان تعويضی (استفاده از پای جديد) برای ديگران مقدور نيست! عکس آن را میتوانيم
در گزينشی از جنی مشاهده کنيم؛ جايی که جنی به خاطرات دوران کودکیشان اشاره میکند
که آرزو میکردند خدا آنها را به پرندهای تبديل کند تا بتوانند پرواز کنند و
برای آن احساس، به گونهای به روی پاهايش بلند میشود که حالت سقوط از ارتفاع را
به خود میگيرد؛ طوری که فارست متوجه شده و از او میپرسد که منظورش چيست! در اينجا
جنی با ناديده گرفتن وجه مثبت پرواز، به بعد ديگرش، يعنی سقوط میانديشد.
با اين حال، همهی
کارهايی که با پشتکار توسط فارست تجربه میشوند، با عناوين قهرمانی و موفقيتهايی
همچون کسب مدال توأم هستند، که فارست گامپ را از اثری رئاليست، دور کرده و به
اثری رمانتيست نزديک میکند؛ بهويژه در کارهايی چون بازی پينگپنگ و دويدن، که
صرفن تجربهی آنها مدنظر است، عجينشدن آنها با قهرمانی و شهرت، دوریگزيدن پيام
محوری فيلم از رئاليسم و افتادنش در دامن رمانتيسم را عيان میسازد.
«اتفاق» در فارست
گامپ برای ما نيز ارمغانی را به همراه داشته است! فارست گامپ ابتدا در ايستگاه
اتوبوسی نشسته و درصدد است تا با اتوبوسی به منزل جنی برود، در حالی که طی صحبت با
يکی از مسافران متوجه میشود که اصلن نيازی نبوده تا او منتظر اتوبوس بماند و آدرس
منزل جنی در همان نزديکیهاست. اما اين «اشتباه» و «اتفاق» موجب شد تا
او با نشستن در ايستگاه اتوبوس برای ما داستان زندگیاش را تعريف کند که فيلمی با
نام فارست گامپ را برایمان به ارمغان آورد. در ابتدای فارست گامپ، حرکت رقصگونهی
يک پر را میبينيم که جلوی پاهای فارست میافتد و او آن را برداشته و در ميان
کتابی مینهد و در انتها، همان پر از داخل کتابش به پايين افتاده و از پيش پای وی
به هوا میرود، تا جلوی شخص ديگری فرود آيد؛ تا او با آن اتفاق به چه سان برخورد کند!؟!

شبی پسرکی تکه کاغذی به مادرش داد ، مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند
او با خط بچه گانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مرتب کردن اتاق خوابم 1 دلار
بیرون بردن زباله ها 3 دلار
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 6 دلار
جمع بدهی شما به من 15 دلار
مادر با چشمان منتظر به پسر نگاه کرد ، لحضه ای خاطراتش را مرور کرد ، سپس
قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب نوشت :
بخاطر سختی 9 ماه بارداری که در وجودم بودی و رشد کردی هیچ
بخاطر تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم هیچ
بخاطر تمام زحمت هایی که کشیدم تا بزرگ شدی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام اینها رو جمع کنی خواهی دید هزینه ی عشق واقعی من به تو
هیچ است .
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمانی پر از اشک
به چشمان مادر نگاه کرد و گفت :
مامان دوست دارم
آنگاه قلم رو برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا پرداخت شده
کف پای مادر رو بید بوسید
برگرفته از : http://www.sheytoon-kocholoo.blogfa.com






با توجه به عکسها
(دوست دارید کدام دوست دختر شما باشد)
مخصوص آقایون
Kate Bekinsale

Gemma Atkinson










دوستت دارم به زبان های مختلف


ولنتاین ، روز عشق
قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.
والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !

سمبلهاي ولنتاين شامل موارد زير ميباشد:
1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از
آنجـايـي كـه قـلب مركز
احساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري
عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد
ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.
2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و
بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه
تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي
اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود.
كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه
هاي روم باستان مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است.
كوپيد برخي اوقات آمور(AMOR) نيز ناميده ميگردد. همتاي
كوپيد در افسانه هاي يوناني اروس ((EROS نام دارد.
3- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان
نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.
4- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد
جنگ و صلح، عشق و
گذشت.
5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل
ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه
دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن
ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به زن ميداد.
6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته
شـده تشكـيـل يـــافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد
عشق جاوداني و پايدار است.
7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين است.
8-روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم
بازميگردد كه شواليه ها
هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت
كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند.
* ساليانه بيش از يك ميليارد كارت تبريك ولنتاين در سراسر جهان رد و بدل ميگردد كه
85 درصد آنها توسط زنان خريداري ميشود.
* ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز ولنتاين هديه داده ميشود كه اغلب آنها را مردان خريداري ميكنند.
* هداياي روز ولنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك ولنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك.
براي جشن گرفتن اين روز به يك كافي شاپ و يا براي صرف شام به يك رستوران دنج برويد.
* رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است

روز ولنتاین چه میکند دخترا و پسرا؟
در بیشتر کشورهای دنیا ، دختر و پسرایی که با هم دوست هستن یک بسته شکلات بهم کادو میدن. همونجور که میدونید شیرینیها باعث ایجاد شادی میشن و شاید علت اینکار هم از قدیما این بوده باشه. اما در ایران معمولا چند شاخه گل، یک عروسک خرس کوچولو ، یه قلب (ازین پفکی ها) و یا چیزی شبیه این هم بچه ها برای همدیگه میخرن. سعی کنید کادویی که میخرید یکمی سلیقه هم توش باشه. همیشه پول خرج کردن راه ابراز عشق نیست. یکمی سلیقه میتونه کادوی شما رو برای کسی که دوستش دارید جذاب تر کنه .
و اما پیشنهادات ما برای خرید کادو
(خطاب به دختر خانمها):
- پسرها معمولا از عروسک خوششون نمیاد. سعی کن پسرونه فکر کنی.
- اول به تیپش نگاه کن ، بعد براش کادو بخر
- قیمت کادو خیلی مهم نیست. سعی کن یه چیزی برای بخش که بتونه استفاده کنه. البته
در حالت عالی یک شاخه گل و یک بسته شکلات کافیه ، اما اگه خواستی کادوی دیگه ای
براش بخری گفتم که نگی نگفتی.
- نوشتن یک نامه تو کاغذ بهمراه چند تا گلبرگ گل سرخ خشک شده یا تازه، میتونه خیلی
عشقولانه باشه
- اولین آهنگی رو که با هم باهاش خاطره دارین میتونی رو نوار یا CD براش
بخری.
- بچه ها حواستون باشه که شکلاتی که میخرید بیش از 70 درصد کاکائو نداشته
باشه.(روی شکلات های خارجی نوشته) شکلات هایی که بیش از 70 درصد کاکائو دارن تلخ و
گاهی ترش هستن و برای خوردن با مشـــروبه ! نه چایی. بنابراین همیشه گرون تر بودن
دلیل بهتر بودن نیست.
و پیشنهادات ما برای خرید کادو (خطاب
به آقا پسرها):
- اول از همه اینکه یک شاخه گل فراموش نشه لطفا
- از خرید گلهای گلایل و مانند آن که باعث خنده دوست های دوست-دخترتون میشه جدا
خودداری کنید. گل سرخ و رز کفایت میکنه.
- یک بسته شکلات کوچک ، ترجیحا مغزدار ! آخه من خودم ازینا بیشتر دوست دارم
- یک بسته جوراب صورتی ، یا قرمز میتونه سورپرایز خوبی برای کادوتون باشه
- بسته بندی کادویی که هدیه میدین خیلی مهمه. این نشون میده که شما چقدر برای
دوست-دخترتون وقت گذاشتین.
- از خرید عرسک های بزرگتر از قد دوست جونتون جدا خود داری کنید. نمی گید چجوری
باید اون عروسک رو ببره خونشون ؟ تازه اگه با ماشینتون هم برسونیدش ، ممکنه یوقت
بابایی یا مامانی یه سوالی ازش بپرسه که مجبور شه بگه این عروسک رو مریم جون بخاطر
تولد پارسالش بهش کادو داد (که اونام عمرا باور کنن)
- این روزها خرید شمع های خوشگل و رنگی خیلی مد شده. یه دونه شمع هم کنارکادوتون
باشه.
- کارت تبریک دست ساز ! این نشون میده که چقدر دوستش دارین و خودتون براش یک کارت
تبریک درست کردین. چند تا جمله عاشقانه هم لطفا پشتش ضمیمه شود.
- سعی کنید روز ولنتاین یک جای متفاوت با هم قرار بذارید. کافی شاپ دیگه خیلی
تکراری شده . پارک جمشیدیه ! یا یه جای جنگلی میتونه جای خوبی برای جشن گرفتن روز
عشق باشه.
اینم بگم من خودم اعتقادی به ولنتاین ندارم معمولا نزدیک ولنتاینم دیگه موبایلم در دست نیست
