|
Why So Serious ?
|

شبی پسرکی تکه کاغذی به مادرش داد ، مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند
او با خط بچه گانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مرتب کردن اتاق خوابم 1 دلار
بیرون بردن زباله ها 3 دلار
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 6 دلار
جمع بدهی شما به من 15 دلار
مادر با چشمان منتظر به پسر نگاه کرد ، لحضه ای خاطراتش را مرور کرد ، سپس
قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب نوشت :
بخاطر سختی 9 ماه بارداری که در وجودم بودی و رشد کردی هیچ
بخاطر تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم هیچ
بخاطر تمام زحمت هایی که کشیدم تا بزرگ شدی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام اینها رو جمع کنی خواهی دید هزینه ی عشق واقعی من به تو
هیچ است .
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمانی پر از اشک
به چشمان مادر نگاه کرد و گفت :
مامان دوست دارم
آنگاه قلم رو برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا پرداخت شده
کف پای مادر رو بید بوسید
برگرفته از : http://www.sheytoon-kocholoo.blogfa.com